Loading...
چهارشنبه 9 مهر 1399 - الاربعاء 12 صفر 1442
السَّلامُ عَلَیْکَ یا اَباعَبْدِاللَّهِ وَ عَلَی الاَْرْواحِ الَّتی حَلَّتْ بِفِناَّئِکَ عَلَیْکَ مِنّی سَلامُ اللَّهِ [اَبَداً] ما بَقیتُ وَ بَقِیَ اللَّیْلُ وَ النَّهارُ وَ لاجَعَلَهُ اللَّهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنّی لِزِیارَتِکُمْ اَلسَّلامُ عَلَی الْحُسَیْنِ وَ عَلی عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ وَ عَلی اَوْلادِ الْحُسَیْنِ وَ عَلی اَصْحابِ الْحُسَیْنِ
error_text
پایگاه اطلاع رسانی دفتر حضرت آیت الله العظمی صانعی :: خارج فقه
اندازه قلم
۱  ۲  ۳ 
بارگزاری مجدد   
پایگاه اطلاع رسانی دفتر حضرت آیت الله العظمی صانعی :: استدلال به روایتی از علی (علیه السلام) در عدم اجبار اخذ زکات
܀ تازه های دروس خارج فقه ܀

» بحث خیارات > درس 189: دیدگاه مشهور فقها در باره قاعده قرار نگرفتن ثمن در مقابل شرط
» بحث خیارات > درس 188: بیان شیخ انصاری (قدس سره) در اثبات شرط
» بحث خیارات > درس 187: احتمالات متصوره در صورت تصرف مشروط علیه در مورد شرط منافی با شرط
» بحث خیارات > درس 186: احتمالات وارده در صورت تصرف مشروط علیه در مورد شرط منافی با شرط
» بحث خیارات > درس 185: احتمالات وارده در صورت خارج کردن مشروط علیه مورد شرط را از سلطنت و ملک خودش
» بحث خیارات > درس 184: بیان صورچهارگانه متصوره در تعذر و شرط، بعد از تعذر عین
» بحث خیارات > درس 183: ثبوت خیار برای مشروط له در صورت خروج مال از سلطه مشروط علیه با تلف عین
» بحث خیارات > درس 182: بیان صور چهارگانه متصوره در تعذر شرط در صورت تلف عین
» بحث خیارات > درس 181: استدلال قائِلین به عدم ثبوت خیار برای مشروط له در صورت تلف عین
» بحث خیارات > درس 180: صور چهارگانه متصوره در صورت تعذر شرط بر عدم قدرت ردّ عین
» بحث خیارات > درس 179: دیدگاه و کلام شیخ انصاری (قدس سره) در تعذر عین مشروطه
» بحث خیارات > درس 178: شبهه و اشکال حضرت استاد به امام خمینی (قدس سره) در باره در یافت عوض از طرف مشروط له
» بحث خیارات > درس 177: دیدگاه و کلام امام خمینی (قدس سره) در باره تعذر شرط
» بحث خیارات > درس 176: ثبوت حق فسخ در صورت تعذر مشروط علیه در قبل و هنگام عقد برای مشروط له
» بحث خیارات > درس 175: ثبوت حق ارش و فسخ در خیار شرط متعذر برای مشروط له
» بحث خیارات > درس 174: دیدگاه فقها در باره از بین رفتن شرط فعل یا وصف و یا نتیجه قبل از عقد
» بحث خیارات > درس 173: دیدگاه امام خمینی (قدس سره) در باره تعذر شرط در وصف، نتیجه و فعل
» بحث خیارات > درس 172: استدلال مرحوم فقیه یزدی (قدس سره) در تعذر حین عقد
» بحث خیارات > درس 171: دیدگاه مرحوم فقیه یزدی (قدس سره) در باره حکم تعذّر مشروط علیه بر شرط
» بحث خیارات > درس 170: بیان حکم تعذّر مشروط علیه بر شرط مشروط له در مورد شرط

استدلال به روایتی از علی (علیه السلام) در عدم اجبار اخذ زکات
درس خارج فقه
بحث خیارات
درس 168
تاریخ: 1398/10/22

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم

بسم اللّه الرحمن الرحیم

«استدلال به روایتی از علی (علیه السلام) در عدم اجبار اخذ زکات»

در کافی روایتی از امام صادق (علیه السلام) در باره اخذ زکات از علی (علیه السلام) نقل شده است: عليّ بن إبراهيم بن هاشم، قمی عن أبيه، ابراهیم بن هاشم، عن حمّاد بن عيسى، عن حريزٍ، عن بريد بن معاوية. این روایت، صحیحه است، لکن علامه مجلسی در مرآة العقول می فرماید: «الحدیث الاول حسنٌ»؛[1] این حسنه است و سرش هم این است که ابراهیم بن هاشم، توثیق رسمی نشده است، لکن مرحوم میرداماد در رواشح می فرماید این گونه افراد که توثیق رسمی نشده اند، چون غنی از توثیق کردن بوده اند. مثلاً شیخ صدوق توثیق رسمی ندارد و درباره او نگفته اند ثقةٌ، یا کلینی را نگفته اند عدلٌ، بزرگان حدیث و فقه را «ثقةٌ» و «عدلٌ» نمی گویند. لذا مرحوم میرداماد (قدّس سرّه) حرفی درستی فرموده است. می فرماید امثال ابراهیم بن هاشم از بزرگانی است که غنای از توثیق هستند، فلذا توثیق نشده اند. ثقه هستند و أیُّ ثقةٍ، عدل هستند و أیُّ عدلٍ. بنابراین، روایت صحیحه است، ولو مرحوم علامه مجلسی در مرآة العقول تعبیر به حسنه می کند. مرحوم اردبیلی هم در جامع الرواة، از روایت هایی که ابراهیم بن هاشم قمی در سند آن هست، تعبیر به حسنه می کند؛ در حالی که حقّش این است که بگوییم صحیحه است و کیف صحیحه. در هر صورت، هیچ اشکالی در سند این روایت نیست و همه امامی عدل هستند.

قال سمعتُ أبا عبد اللّه (علیه السلام) يقول : می گوید از امام صادق (علیه السلام) شنیدم که می فرمود: «بعث أمير المؤمنين (صلوات الله علیه) مصدّقاً من الكوفة إلى باديتها [از امام صادق (علیه السلام) شنیده است. چون از امام صادق (علیه السلام) نقل شده، معلوم می شود حکم شخصی نیست، بخشنامه نیست، بلکه قانون الهی است؛ چون آنچه از امیرالمؤمنین یا از ائمه دیگر (صلوات الله علیهم اجمعین) نقل می شود، اگر ناقلش معصوم و امام باشد، مثلاً امام صادق می فرماید قال الباقر، معلوم می شود که بیان حکم الله است، اما اگر یک کس دیگری می گوید قَضی امیر المؤمنین یا قال امیر المؤمینن، آن یک قضیه تقریباً شبیه شخصیّه است و نمی شود از آن اطلاق را استفاده کرد و گفت این حکم در همه جا قابل اجرا است. به هر حال، این بخشنامه نیست و از احکامی نیست که مختصّ به امیرالمؤمنین (علیه السلام) باشد و آن حضرت از باب زهد عالی و تقوای بلندی که داشت، برای این جهت فرمود این کار را بکنید؛ چون امام صادق (علیه السلام) دارد نقل می کند، معلوم می شود که نقل حکم الله است. به طور کلی، اگر قضایای ائمّه معصومین (صلوات الله علیهم اجمعین) را غیر از ائمه نقل کنند، قضایای شخصیّه است و اخذ به اطلاق آن مشکل است، بلکه ممنوع است، اما اگر امامی تاریخ یا قضیه ای را از امام معصوم دیگری نقل کرد، نمی خواهد تاریخ بنویسد، بلکه برای بیان احکام نقل می کند. اصل در نقل، بیان احکام است و حکم کلی و حکم الهی است.

امیرالمؤمنین (صلوات الله علیه) مصدِّقی را «من الکوفة الی بادیتها» به بادیه های کوفه فرستاد] فقال له: يا عبد اللّه انطلق و عليك بتقوى اللّه وحده لا شريك له [پرهیز کن از خدا، خودت را در مقابل خدا نگه دار؛ خدایی که هیچ شریکی ندارد، نمی توانی از او نجات پیدا کنی]، و لا تؤثرنّ دنياك على آخرتك و كن حافظاً لما ائتمنتُك عليه، [آنچه را که من تو را بر آن امین قرار دادم، حافظ باش] راعياً لحقّ اللّه فيه [حق خدا را در او مراعات کن] حتّى تأتي نادي بني فلانٍ [فرمود به سوی طایفه ای برو] فإذا قدمتَ فانزل بمائهم من غير أن تخالط أبياتهم [سر جوی آبی بنشین، آبی بخور یک لقمه نانی بخور، نرو به خانه های آنها] ثمّ امض إليهم بسكينةٍ و وقارٍ حتّى تقوم بينهم و تسلّم عليهم [در وسط جمعیت برو، نه این که به سراغ یک عدّه بروی و عدّه دیگر را فراموش کنی.] ثمّ قل لهم: يا عباد اللّه أرسلني إليكم وليّ اللّه [ولیّ خدا مرا فرستاده است] لآخذ منكم حقّ اللّه في أموالكم [حقّ خدا را در اموالتان از شما بگیرم] فهل للّه في أموالكم من حقٍّ فتؤدّون إلى وليّه؟ [چیزی به ولیّ خدا بدهکار هستید که بدهید؟]

فإن قال لك قائلٌ: لا فلا تراجعه و إن أنعم لك منهم منعمٌ فانطلق معه من غير أن تخيفه [اگر گفت برویم خانه، برو، ولی نه این که او را بترسانی. از ترس، تو را دعوت نکرده باشد. «من غیر أن تخیفه»، بدون این که او را بترسانی] أو تعده إلّا خيراً، [اگر هم چیزی به او وعده می دهی، وعده خیر بده. با این وضع به خانه او برو] فإذا أتيت مالَه [اگر به سراغ مالش رفتی] فلا تدخلْه إلّا بإذنه [بگو اجازه می دهی بیایم بین این گوسفندها؟] فإنّ أكثره له، [بیشترش مال اوست. تو یک دهم طلبکاری، یک چهلم طلبکاری، یک صدم طلبکاری] فقل: يا عبداللّه أ تأذن لي في دخول مالِك؟ [اجازه می دهی بروم میان گوسفندانت؟] فإن أذنَ لك فلا تدخلْه دخولَ متسلّطٍ عليه فيه [فرعون که نیستی، شدّاد هم نیستی، یک آخوند هستی. زندگی حکومت را مردم اداره می کنند، حکومت ها بر دیگران چه امتیازی دارند؟] و لا عنفٍ به فاصدعِ المال صدْعين [اموال را دو قسمت کن. مدام می گوید تقسیم کن، تقسیم کن] ثمّ خيّرْه أيّ الصّدعين شاء [کدامش را تو می خواهی؟] فأيّهما اختار فلا تعرضْ له [گفت من پنجاه تای این طرف را می خواهم] ثمّ اصدعِ الباقي صدْعين [مدام، دو بار دو بار تقسیم کن] ثمّ خيّره فأيّهما اختار فلا تعرض له و لا تزال كذلك حتّى يبقى ما فيه وفاءٌ لحقّ اللّه تبارك و تعالى من مالِه [مدام تقسیم کن تا به جایی برسد که حق الله آنجاست] فإذا بقي ذلك فاقبضْ حقّ اللّه منه [حق الله را بگیر] و إن استقالك فأقلْه [اگر گفت نمی خواهم این گوسفندها را بدهم، او را اقاله کن] ثمّ اخلطْها و اصنعْ مثل الّذي صنعتَ أوّلًا [دوباره مدام تقسیم کن] حتّى تأخذ حقّ اللّه في ماله. فإذا قبضتَه فلا توكّلْ به إلّا ناصحاً شفيقاً أميناً حفيظاً غير معنفٍ لشي ءٍ منها ثمّ احدر كلّ ما اجتمع عندك من كلّ نادٍ إلينا».[2]

«و صلّی الله علی سیّدنا محمّدٍ و آله الطاهرین»

-----------

[1]. مرآة العقول 16: 65.

[2]. الکافی 3: 536 و 537، باب أدب المصدّق، حدیث 1.

درس بعدیدرس قبلی