Loading...
چهارشنبه 2 بهمن 1398 - الاربعاء 26 جمادى الاول 1441
error_text
پایگاه اطلاع رسانی دفتر حضرت آیت الله العظمی صانعی :: خارج فقه
اندازه قلم
۱  ۲  ۳ 
بارگزاری مجدد   
پایگاه اطلاع رسانی دفتر حضرت آیت الله العظمی صانعی :: دیدگاه فقها در غرری نبودن شرط، در صحت شرط
܀ تازه های دروس خارج فقه ܀

» بحث خیارات > درس 0: عدم شرطیت تعبد در مقتضای اصل عمل در شک در تعبدی و توصلی
» بحث خیارات > درس 165: عدم شرطیت تعبد در مقتضای اصل عمل در شک در تعبدی و توصلی
» بحث خیارات > درس 164: استدلال قائِلین به اعتبار قصد امتثال و تقرب در عبادات به آیات
» بحث خیارات > درس 163: استدلال قائِلین به اصل لفظی در اعتبار قصد قربت در عبادات، به آیات
» بحث خیارات > درس 162: دیدگاه امام خمینی (قدس سره) در باره اجبار مشروط علیه بر عمل به شرط
» بحث خیارات > درس 161: کلام امام خمینی (قدس سره) در بیان صور شرط در اجبار مشروط علیه
» بحث خیارات > درس 160: موارد جواز اجبار مشروط علیه در صورت استنکاف او از شرط
» بحث خیارات > درس 159: کلام شیخ انصاری (قدس سره) در بیان فسخ مشروط له با تمکن از اجبار مشروط علیه
» بحث خیارات > درس 158: جواز اجبار مشروط علیه بر عمل به شرط بنابر قول به استحباب وفای به شرط
» بحث خیارات > درس 157: مبنا و اقوال فقها در اجبار مشروط له بر مشروط علیه در عمل به شرط
» بحث خیارات > درس 0: دلالت «المؤمنون عند شروطهم» به دلالت التزامیه بر صحت شرط
» بحث خیارات > درس 0: دیدگاه حضرت استاد در باره وجوب تکلیفی بودن المؤمنون عند شروطهم
» بحث خیارات > درس 154: ارشاد ما عند العقلاء بودن ظهور ادله در وجوب وفای یه شرط
» بحث خیارات > درس 153: اقوال فقها در باره وجوب تکلیفی عمل به شرط
» بحث خیارات > درس 152: اقوال فقها در وجوب تکلیفی وفای به شرط
» بحث خیارات > درس 151: احتمالات سه‌گانه حکم تکلیفی شرط
» بحث خیارات > درس 150: استدلال شیخ انصاری و امام خمینی (قدس سرهما) در وجوب تکلیفی عمل به شرط
» بحث خیارات > درس 149: بیان شیخ انصاری (قدس سره) در تقسیم سه‌گانه شرط صحیح
» بحث خیارات > درس 148: دیدگاه شیخ انصاری (قدس سره) و بعضی از فقها در وجوب وفای تکلیفی و نفسی به شرط
» بحث خیارات > درس 147: مباحثی در بیان وجوب شرط الفعل

دیدگاه فقها در غرری نبودن شرط، در صحت شرط
درس خارج فقه
بحث خیارات
درس 122
تاریخ: 1398/7/16

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم

بسم اللّه الرحمن الرحیم

«دیدگاه فقها در غرری نبودن شرط، در صحت شرط»

شرط ششمی که از شرایط صحت شرط ذکر شده هم در عبارت بیع مکاسب شیخ و هم در عبارات دیگر، این است که گفته اند شرط نباید دارای غرری باشد که این غرر به غرر در بیع بر گردد؛ مثل این که به غرر در عوضین یا به غرر در مدت و اجل و به امور دخیل در ثمن و مثمن بر گردد.

«دیدگاه امام خمینی (قدس سره) در غرری نبودن شرط»

سیدنا الاستاذ (سلام الله علیه) در اینجا مثل بقیه مباحث شان یک بحث زیبا و جالبی دارد که در آن هم تحقیق و هم دقت هست و آن این است که ایشان می فرماید این بحث در یک شرط مستقل است. شرط ششم باید غیر شرایط گذشته باشد. شرط باید شرط مستقل باشد و اگر شرط کنید که غرر در شرط، به غرر در بیع بر نگردد، این به شرط مستقل بر نمی گردد؛ چون دلیل بر این معنا که اگر غرر در بیع، موجب بطلان شرط است، این است که «نهی النّبی عن بیع الغرر» به الغای خصوصیت و دلیل، این است که وقتی بیع غرری شد، باطل می شود، پس شرط هم باطل می شود.

«ردّ دیدگاه امام خمینی (قدس سره) از طرف حضرت استاد»

اما هیچ یک از این دو وجه، تمام نیست و نمی تواند شرط مستقل درست کند؛ چون اگر استدلال کردید که وقتی غرر در شرط، مثل غرر در عوضین، به غرر در بیع برگشت، می فرمایید عقد یصیر باطلاً، پس شرط هم یصیر باطلاً؛ لأنّ الشرط جزء البیع و دخیلٌ فی البیع و شرط هم یقع باطلاً. این محل بحث نیست، بلکه بحث در صحت خود شرط است، اذا وقع در بیع صحیح و الا اگر این شرط از باب بطلان بیع، باطل شد، دیگر شرط بیع نیست. در صحت بیع، شرط است أن لا یکون الثمن و المثمن و متعلقاته غرریاً «نهی النّبی عن بیع الغررر». بطلان شرط به علت بطلان بیع، محل بحث نیست و بطلان شرط را درست نمی کند، بلکه شرط در عقد صحیح باید باطل باشد تا شرط بشود شرط مستقل، اصلاً این شرط، باطل می شود از عقدی که وجود ندارد. وقتی عقدی وجود نداشته باشد، این که بگوییم شرط وقع باطلاً، تمام نیست. شرط لم یقع باطلاً، بلکه آن چیزی که باطل است، عقد است که وقع باطلاً و به تبع، عقدی نیست، پس شرطی هم نیست. مثل شرایط منافیه با ماهیت عقد که گذشتیم و گفتیم اگر شرطی با ماهیت و ذات عقد، مخالف باشد، به تنافی بین عقد و شرط بر می گردد و هیچ کدام بر دیگری ترجیح ندارند، فوقع باطلاً. این بطلان از ناحیه شرط نیست. پس اگر بگویید صحت شرط، شرط است، یُشترَط فی الشرط أن لا یکون غرراً موجباً للجهالة فی البیع، و دلیلش هم این است که اگر جهالت در بیع بیاید، بیع باطل است، پس این شرط هم باطل است، این یکی از شرایط صحت شرط را درست نمی کند؛ چون اصلاً شرطی باقی نمی ماند تا شما بگویید از شرایطش این است که غرری نباشد.

اگر این باشد، این به شرایط صحت شرط بر نمی گردد؛ چون شرطی وجود ندارد، بلکه به شرایط صحت عقد بر می گردد، یُشترَط فی العقد أن لا یکون فیه الغرر، ولو من ناحیة الشرط.

و اگر بخواهید به «نهی النّبی عن بیع الغرر» تمسک کنید، باز تمام نیست و یک شرط مستقل را درست نمی کند؛ چون شما می گویید این شرط درست نیست؛ زیرا خلاف «نهی النّبی عن بیع الغرر» است و این خلاف کتاب و سنت است. این به شرط خلاف کتاب و سنت بر می گردد، نه به شرط مستقل.

اگر بگویید چنان چه شرطی موجب جهالت در عوضین در بیع می شود، باطل است؛ از باب این که عقلایی نیست و سفهی است. شرطی که با بطلان بیع باطل می شود را می گویید عقلایی نیست. اگر عقلایی نیست، بر می گردد به یکی از شرایط صحت که این بود که عقلایی باشد.

«استدلال فقها برای شرط غرری نبودن به نهی النبی عن الغرر»

و کیف کان، برای صحت این شرط، به «نهی النّبی عن الغرر» استدلال کرده اند که گفته اند غرر، منهی است، پس شرط غرری باطل و نادرست است و نباید شرط باید غرری باشد؛ چون غرر، اعمّ از بیع و غیر بیع است. من در تعجبم که دیگران، حتی مثل آقای بروجردی (قدّس سرّه) که خدای این مطالب بوده - اما بعدش خدای دیگری آمده - می فرماید اصحاب به این عمل نکرده اند و آن چیزی که عمل کرده اند، «نهی النّبی عن بیع الغرر» است. سیدنا الاستاذ (سلام الله علیه) می فرماید چطور این حرف را می زند؟ ایشان در جلد 5 تقریرات شان می گوید شیخ در جاهایی از کتاب الخلاف؛ در مضاربه و غیر آن به آن استناد کرده، ابن ادریس استناد کرده، برخی دیگر هم استناد کرده اند، چطور می گویند این مورد، یک مرسله غیر مستنده است؛ در حالی که این حدیث، در این کتب، مورد استناد بوده است.

لکن می فرماید اشکالی که دارد، این است که کسی بگوید این «نهی النّبی عن الغرر» منصرف به غرر در امور خاصه ای است که بنا بر مکابده و مغابنه و دقت است. ایشان می فرماید قول به انصراف هم تمام نیست، بلکه مطلق است و غرر را «نهی النّبی عن الغرر» در همه جا جلوگیر می کند. ایشان می فرماید تنها اشکالی که وجود دارد، این است که غرر به معنای خدعه است که در شرایط عوضین، این را گفته ایم. غرر به معنای خدعه است، نه جهالت، لکن چون فقها از امامیه و غیر امامیه - که اهل لسان هم بوده اند - غرر را به معنای جهالت یا خطر گرفته اند، می گوییم لابد معنایش همان است؛ چون آنها اهل لسان بوده اند و همه آنها هم غرر را به معنای جهالت گرفته اند، نه به معنای خدعه، و الا معنای غرر فی حد نفسه، خدعه است.

«و صلّی الله علی سیّدنا محمّدٍ و آله الطاهرین»

درس بعدیدرس قبلی



  • کانال رسمي دفتر حضرت آيت الله العظمي صانعي در تلگرام