Loading...
دوشنبه 2 اردیبهشت 1398 - الاثنين 16 شعبان 1440
در نهضت امام حسین (ع) سیاست بازی و نیرنگ و دروغ هیچ جایگاهی نداشت
error_text
پایگاه اطلاع رسانی دفتر حضرت آیت الله العظمی صانعی :: خارج فقه
اندازه قلم
۱  ۲  ۳ 
بارگزاری مجدد   
پایگاه اطلاع رسانی دفتر حضرت آیت الله العظمی صانعی :: معنای کفر در لغت، قرآن و سنت
܀ تازه های دروس خارج فقه ܀

» بحث خیارات > درس 92: تفسیر مرحوم نراقی (قدس سره) در باره شرط مخالف کتاب و سنّت
» بحث خیارات > درس 91: استدلال قائلین به تعارض بین شرطیت موافقت و عدم اعتبار مخالف
» بحث خیارات > درس 90: روایات دال بر مخالفت با کتاب و دیدگاه مرحوم میرزای قمی (قدس سره)
» بحث خیارات > درس 89: روایات دال بر مخالفت کتاب و سنّت در صحت شرط
» بحث خیارات > درس 88: مواضع بحث در روایات در باب صحت شرط
» بحث خیارات > درس 87: عدم مخالفت شرط با کتاب و سنّت و روایات وارده در باره آن
» بحث خیارات > درس 86: استدلال به روایات در صحت شرط
» بحث خیارات > درس 85: دیدگاه شیخ انصاری (قدس سره) در شک در غرض عقلایی
» بحث خیارات > درس 84: استدلال فقهاء در غرض عقلایی داشتن شرط
» بحث خیارات > درس 83: سائِغ بودن شرط در صحت شرط و اشکالات وارده بر آن
» بحث خیارات > درس 82: دیدگاه شیخ انصاری (قدس سره) در سائِغ فی نفسه بودن شرط و شبهه مرحوم فقیه یزدی (قدس سره) به شیخ
» بحث خیارات > درس 81: شرایط صحت شرط و بیان آن شروط
» بحث خیارات > درس 80: شرایط صحت شرط
» بحث خیارات > درس 79: دیدگاه مرحوم میرزای قمی (قدس سره) در باره شروط
» بحث خیارات > درس 78: شرط بودن قدرت در مشروط
» بحث خیارات > درس 77: شبهه امام خمینی (قدس سره) به شرط قدرت در شرایط صحت
» بحث خیارات > درس 76: بیان شرایط صحت شرط
» بحث خیارات > درس 75: شرایط صحت شرط و دیدگاه فقها در باره آن
» بحث خیارات > درس 74: بیان و دیدگاه فقها در حقیقت و ماهیت شرط
» بحث خیارات > درس 73: دیدگاه فقها در شمول یا عدم شمول شرط در «المؤمنون عند شروطهم» بر شرط ابتدایی

معنای کفر در لغت، قرآن و سنت
درس خارج فقه
بحث خیارات
درس 60
تاریخ: 1397/10/24

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم

بسم اللّه الرحمن الرحیم

«معنای کفر در لغت، قرآن و سنت»

کفر در لغت به معنای ستر و پوشاندن است و پوشاندن به این است که بداند چیزی حق است، ولی نگوید و خلافش را معتقد بشود و «کفر» أی «ستر»، کافر، یعنی ساتر، ساتر عقیده خودش؛ یعنی عقیده خودش توحید است، اما آن را ستر می کند و اظهار نمی کند، بلکه شرک را اظهار می کند و یا عقیده خودش بر بودن معاد است و معاد را انکار می کند و عدمش را اظهار می کند. در سنت هم کفر به معنای حجود و انکار است، کما یظهر از روایاتی که در اصول کافی آمده و بعضی از آنها را سیدنا الاستاذ (سلام الله علیه) در باب نجاست کافر متعرّض شده و خواسته جواب بدهد، ولی جواب نداده و به شکلی از کنارش رد شده است.

در قرآن هم هر جا عذاب از نظر عقیده و برای غیر مسلم آمده، به عنوان کافر آمده. عذاب در سراسر قرآن هر جا بیان شده، برای غیر مسلمین؛ یعنی به خاطر عقیده، برای کافر آمده، لذا لازمه عذاب از باب قبح عقاب بلابیان این است که این شخص می داند خدا و معاد وجود دارد و انکار می کند. یا شک داشته باشد و نرود یاد بگیرد. این هم کفر است؛ چون وظیفه دارد برود یاد بگیرد و عذاب او هم مانعی ندارد؛ چون وقتی شک دارد، باید عقیده را دنبال کند و تحقیق و تفحص بکند. البته اگر کسی قاصر است و عقیده پیدا نمی کند و این مسائل را نمی فهمد یا می رود دنبالش، ولی در عین حال، مخش نمی کشد، مثل بعضی از حرف هایی که آدم ها مخشان نمی کشد، آنها همه قاصرند و نمی شود آنها را عذاب کرد. عذاب در سراسر قرآن هر جا آمده یا چیزی شبیه عذاب آمده، برای کافر آمده شامل کافر، غیر مسلم قاصر نمی‌شود، بلکه شامل کسی می‌شود که بشود عذابش کرد؛ یعنی عقیده ندارد، اما عقیده نداشتنش با انکار و جحد است؛ یعنی می داند و انکار می کند، می داند و قبول نمی کند. کفر، یعنی جحد و انکار. آیات قرآنیه شامل مورد شک هم می‌شود؛ چون شاک هم وقتی تحقیق نکند، مستحق عذاب است.

در هیچ جایی از آیات قرآن نداریم که قاصر عذاب شده باشد. پس عذاب مربوط غیر مسلم نیست، مربوط به کسی نیست که قصوراً عقیده ندارد، بلکه مربوط به کسی است که می داند و انکار می کند. برای کافرین آمده و کافر هم به ملازمه بین عذاب و قبح عقاب بلابیان می فهمیم که مراد از این کافر، یعنی کسی که می داند و انکار می کند، بدلالةٍ الالتزامیةٍ عقلیه.

«دلالت آیات قرآن بر کفر جاحد»

در سوره نساء آمده است: (إِنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا وَ صَدُّوا عَنْ سَبِیلِ اللَّهِ قَدْ ضَلُّوا ضَلاَلاً بَعِیداً * إِنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا وَ ظَلَمُوا لَمْ یَکُنِ اللَّهُ لِیَغْفِرَ لَهُمْ وَ لاَ لِیَهْدِیَهُمْ طَرِیقاً * إِلاَّ طَرِیقَ جَهَنَّمَ خَالِدِینَ فِیهَا أَبَداً وَ کَانَ ذَلِکَ عَلَى اللَّهِ یَسِیراً).[1] طریقی برای آنها نیست، جز رفتن به جهنم برای کافر، یعنی جاحد.

در سوره یونس، آیه 4 آمده است: (وَ الَّذِینَ کَفَرُوا لَهُمْ شَرَابٌ مِنْ حَمِیمٍ وَ عَذَابٌ أَلِیمٌ).[2]

در سوره توبه آیه 3 آمده است: (وَ بَشِّرِ الَّذينَ كَفَرُوا بِعَذابٍ أَليم ).[3]

در سوره بقره، آیه 89 و 90 آمده است: (وَ لَمَّا جَاءَهُمْ کِتَابٌ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ مُصَدِّقٌ لِمَا مَعَهُمْ وَ کَانُوا مِنْ قَبْلُ یَسْتَفْتِحُونَ عَلَى الَّذِینَ کَفَرُوا [قبل از آن که قرآن بیاید، به کفار می گفتند یک پیغمبر و کتابی از آسمان برایمان می آید که چنین و چنان است. مدام به غیر خودشان فخر می فروختند] فَلَمَّا جَاءَهُمْ مَا عَرَفُوا کَفَرُوا بِهِ فَلَعْنَةُ اللَّهِ عَلَى الْکَافِرِینَ * بِئْسَمَا اشْتَرَوْا بِهِ أَنْفُسَهُمْ أَنْ یَکْفُرُوا بِمَا أَنْزَلَ اللَّهُ بَغْیاً أَنْ یُنَزِّلَ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ عَلَى مَنْ یَشَاءُ مِنْ عِبَادِهِ فَبَاءُوا بِغَضَبٍ عَلَى غَضَبٍ وَ لِلْکَافِرِینَ عَذَابٌ مُهِینٌ).[4]

در سوره نساء ، آیه 102 آمده است: (وَدَّ الَّذِینَ کَفَرُوا لَوْ تَغْفُلُونَ عَنْ أَسْلِحَتِکُمْ وَ أَمْتِعَتِکُمْ فَیَمِیلُونَ عَلَیْکُمْ مَیْلَةً وَاحِدَةً وَ لاَ جُنَاحَ عَلَیْکُمْ إِنْ کَانَ بِکُمْ أَذًى مِنْ مَطَرٍ أَوْ کُنْتُمْ مَرْضَى أَنْ تَضَعُوا أَسْلِحَتَکُمْ وَ خُذُوا حِذْرَکُمْ إِنَّ اللَّهَ أَعَدَّ لِلْکَافِرِینَ عَذَاباً مُهِیناً).[5]

در سوره نساء، آیه 37 آمده است: (وَ أَعْتَدْنَا لِلْکَافِرِینَ عَذَاباً مُهِیناً).[6]

در سوره نساء، آیه 140 آمده است: (مِثْلُهُمْ إِنَّ اللَّهَ جَامِعُ الْمُنَافِقِینَ وَ الْکَافِرِینَ فِی جَهَنَّمَ جَمِیعاً).[7]

در سوره عنکبوت، آیه 54 آمده است: (إِنَّ جَهَنَّمَ لَمُحِیطَةٌ بِالْکَافِرِینَ).[8]

در سوره رعد، آیه 14 آمده است: (وَ مَا دُعَاءُ الْکَافِرِینَ إِلاَّ فِی ضَلاَلٍ).[9]

در سوره رعد، آیه 35 آمده است: (وَ عُقْبَى الْکَافِرِینَ النَّارُ).[10]

پس در قرآن، هر جا عذاب بر عقیده آمده، بر عدم اسلام نیامده، بلکه بر کفر آمده و عذاب بر کفر مستلزم این است که کافر، جاحد باشد و الا می شود عقاب بلابیان.

«روایات دال بر منع فروش دختر و جدا کردن او از مادر»

اما روایاتی که می گوید تفرقه منع شده و روایات جالبی هم در آنجا وارد شده. کسانی که قائل به کراهت شده اند، یکی به «الناس مسلطون علی اموالهم»،[11] دوم به اصل جواز و سوم به اطلاق و عموم عقود و تجارت استدلال کرده اند.

روایاتی که خلافش را می گوید: و صحيحۀ معاويه بن عمار، في الصحيح، قال: سمعت أبا عبد الله (علیه السلام) يقول: «أتي رسول الله (صلی الله علیه و آله) بسبيٍ من اليمن، [اسرایی را از یمن آوردند] فلما بلغوا الجحفة نفدَت نفقاتهم [وقتی به جحفه رسیدند، پولشان تمام شد] فباعوا جاريةً من السبي كانت أمها معهم، [یک دختری را از این سبایا فروختند که مادرش با آنها بود] فلما قدموا على النبي (صلی الله علیه و آله) سمع بكاءَها فقال: ما هذه؟ [چرا این مادر گریه می کند؟] قالوا: يا رسول الله احتجنا نفقةً [پول لازم داشتیم] فبعنا ابنتها، [دخترش را فروختیم و او گریه می کند که چرا دخترش را در جحفه فروختیم. نبی مکرم اسلام چه کرد؟ ای دنیایی که اسلام را نشناختی، ای کسانی که نمی گذارید اسلام به جهان معرفی بشود، بدانید در روز قیامت، بدترین عذاب ها برای شما خواهد بود، با عمل نمی گذارید یا با قدرت و توان نمی گذارید. ببینیم چقدر زیباست این حدیث، بر سر چهارراه بشریت با آب برلیان باید نوشت] فبعث بثمنها فأتي بها، [پولش را فرستاد، دختر را دوباره آوردند. یعنی اصلاً معامله کانت باطلة، بی رضایت رفتند پول دادند و کنیز را آوردند] و قال: بيعوهما جميعاً أو أمسكوهما جميعاً»[12] یا مادر و دختر را با هم بفروشید یا با هم نگه دارید، نه این که دختر را بفروشید و مادر را نگه دارد.

و منها موثق سماعة المرسل في الفقيه عنه عن الصادق (عليه السلام) سألته عن أخوَين مملوكيَن هل يفرق بينهما و بین المرأة و ولدها؟ فقال: «لا، [حتی بین دو برادر هم جدایی نیندازید. معلوم است مراد، دو برادری است که با هم انس و علاقه دارند و جدا شدن برای آنها مشکل است] هو حرامٌ إلا أن يريدوا ذلك»،[13] مگر این که خودشان بخواهند.

و صحيح هشام بن الحكم، قال: اشتريت للصادق (عليه السلام) جاريةً من الكوفة، قال: فذهبَت تقوم في بعض حوائجها فقالت: يا أماه، می گوید یک جاریه را خریدند و آوردند، بعد، این جاریه رفت برخی کارهای امام صادق را انجام بدهد «فقالت یا اماه»، وقتی او را که برای امام صادق خریده بود، دادند برود. فقال لها أبو عبد الله (عليه السلام)، روحی و ارواح العالمین و همه جهان هستی فدایتان ای معصومین، ای نبی مکر اسلام، این زهرای مطهره، ای ائمه معصومین بأبی انتم و امی و اهلی و مالی و عسرتی، ذکرکم فی الذاکرین، و اسماؤکم فی الاسماء و اجسادکم فی الاجساد و قبورکم فی القبور فما احلی اسمائکم و اکرم انفسکم و اعظم شأنکم و اجل خطرکم و أوفی عهدکم و أصدق وعدکم. کلامکم نور و امرکم متبع و حکمکم صدق و عدل. «ألكِ أمٌ؟ [قالت: نعم، فأمر بها فرّدّت، کنیز را بر گردادند و قال:] ما آمنت لو حبستها أن أرى في ولدي ما أكره».[14] من می ترسم که بچه های خودم هم این گونه گرفتار بشوند. بچه های من این طور گرفتار بشوند که بچه از مادرش جدا بشود. می گوید این اثر وضعی را دارد. ظلم به فرزندانشان، به خودشان بر می گردد، خلاف عدل هم نیست، فرزندان باید از آنها فاصله بگیرند، وقتی می بینند ظلم می کنند. فرزندان باید جدا بشوند، نه این که در ظلم و اذیت و مردم آزاری کمکشان کنند. زن و بچه شان هم گرفتار خواهند شد؛ چون آنها هم می توانند جلویشان را بگیرند.

و خبر عمرو بن أبي نصر، قلت لأبي عبد الله (عليه السلام): الجارية الصغيرة يشتريها الرّجل فقال: «إن كانت قد استغنت عن أبويها فلا بأس»،[15] اگر یک خردسالی، دیگر احتیاج به پدر و مادر ندارد، مانعی ندارد، ولی اگر احتیاج دارد ففیه بأسٌ.

و صحيح ابن سنان عن الصادق (عليه السلام) في الرجل يشتري الغلام او الجارية و له أخٌ أو أختٌ أو اب او أمٌّ بمصرٍ من الأمصار. برادری دارد، خواهری دارد، مادری دارد و به او هم علاقه دارد.

قال: «لا يخرجه إلى مصرٍ آخر إن كان صغيراً، و لا يشترِیه، و إن كان له أمٌّ فطابت نفسها و نفسه فاشتَرِه إن شئت»،[16] اگر مادر دارد که هم مادر راضی است و هم بچه، او را بخر و الا او را نخر.

«و صلّی الله علی سیّدنا محمّدٍ و آله الطاهرین»

-----------

[1]. نساء (4): 168 و 169.

[2]. یونس (10): 4.

[3]. توبه (9): 3.

[4]. بقره (9): 89 و 90.

[5]. نساء (4): 102.

[6]. نساء (4): 37.

[7]. نساء (4): 140.

[8]. عنکبوت (29): 54.

[9]. رعد (13): 14.

[10]. رعد (13): 35.

[11]. عوالی اللئالی 3: 208.

[12]. وسائل الشیعة 18: 264، کتاب التجارة، ابواب بیع الحیوان، باب 13، حدیث 2.

[13]. وسائِل الشیعة 18: 265، کتاب التجارة، ابواب بیع الحیوان، باب 13، حدیث 4.

[14]. وسائل الشیعة 18: 264، کتاب التجارة، ابواب بیع الحیوان، باب 13، حدیث 3.

[15]. وسائل الشیعة 18: 265، کتاب التجارة، ابواب بیع الحیوان، باب 13، حدیث 5.

[16]. وسائل الشیعة 18: 263، کتاب التجارة، ابواب بیع الحیوان، باب 13، حدیث 1.

درس بعدیدرس قبلی