Loading...
دوشنبه 2 اردیبهشت 1398 - الاثنين 16 شعبان 1440
سیاست اسلامی مبتنی بر شفافیت و راستی در تمام مسائل است. تدبیر امور جامعه که سیاست اسلامی است و «ساسة العباد» که از خصوصیات ائمه معصومین (ع) است یعنی سیاستی باز و روشن که مردم آن را باور کنند و مردم حب و علاقه شان به ائمه معصومین (س) زیادتر بشود، نه سیاست دروغ و حیله و تزویر، لذا می بینیم که شب عاشورا حضرت فرمودند هرکدام می خواهید بروید می تواند و هر که بماند فردا کشته می شود
error_text
پایگاه اطلاع رسانی دفتر حضرت آیت الله العظمی صانعی :: خارج فقه
اندازه قلم
۱  ۲  ۳ 
بارگزاری مجدد   
پایگاه اطلاع رسانی دفتر حضرت آیت الله العظمی صانعی :: لزوم دقت در اجتهاد و استنباط احکام در کتاب و سنّت
܀ تازه های دروس خارج فقه ܀

» بحث خیارات > درس 92: تفسیر مرحوم نراقی (قدس سره) در باره شرط مخالف کتاب و سنّت
» بحث خیارات > درس 91: استدلال قائلین به تعارض بین شرطیت موافقت و عدم اعتبار مخالف
» بحث خیارات > درس 90: روایات دال بر مخالفت با کتاب و دیدگاه مرحوم میرزای قمی (قدس سره)
» بحث خیارات > درس 89: روایات دال بر مخالفت کتاب و سنّت در صحت شرط
» بحث خیارات > درس 88: مواضع بحث در روایات در باب صحت شرط
» بحث خیارات > درس 87: عدم مخالفت شرط با کتاب و سنّت و روایات وارده در باره آن
» بحث خیارات > درس 86: استدلال به روایات در صحت شرط
» بحث خیارات > درس 85: دیدگاه شیخ انصاری (قدس سره) در شک در غرض عقلایی
» بحث خیارات > درس 84: استدلال فقهاء در غرض عقلایی داشتن شرط
» بحث خیارات > درس 83: سائِغ بودن شرط در صحت شرط و اشکالات وارده بر آن
» بحث خیارات > درس 82: دیدگاه شیخ انصاری (قدس سره) در سائِغ فی نفسه بودن شرط و شبهه مرحوم فقیه یزدی (قدس سره) به شیخ
» بحث خیارات > درس 81: شرایط صحت شرط و بیان آن شروط
» بحث خیارات > درس 80: شرایط صحت شرط
» بحث خیارات > درس 79: دیدگاه مرحوم میرزای قمی (قدس سره) در باره شروط
» بحث خیارات > درس 78: شرط بودن قدرت در مشروط
» بحث خیارات > درس 77: شبهه امام خمینی (قدس سره) به شرط قدرت در شرایط صحت
» بحث خیارات > درس 76: بیان شرایط صحت شرط
» بحث خیارات > درس 75: شرایط صحت شرط و دیدگاه فقها در باره آن
» بحث خیارات > درس 74: بیان و دیدگاه فقها در حقیقت و ماهیت شرط
» بحث خیارات > درس 73: دیدگاه فقها در شمول یا عدم شمول شرط در «المؤمنون عند شروطهم» بر شرط ابتدایی

لزوم دقت در اجتهاد و استنباط احکام در کتاب و سنّت
درس خارج فقه
بحث خیارات
درس 59
تاریخ: 1397/10/23

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم

بسم اللّه الرحمن الرحیم

«لزوم دقت در اجتهاد و استنباط احکام در کتاب و سنّت»

در باب اجتهاد و استنباط، به نظر می رسد باید به دو جهت بالخصوص، عنایت بیشتری داشت: یکی دقت در متون روایات و در استدلال به احادیث که با دقت، فتوا و نظریه می تواند تغییر پیدا کند. در فقه الحدیث هم باید دقت بیشتری داشت تا استفاده زیادتری از حدیث بشود. راجع به دقت در فقه الحدیث، بنده مقداری که از کتب بزرگان را مطالعه کردم، کسی را همانند مقدس اردبیلی (قدّس سرّه الشریف) ندیدم که استفاده های زیادی در فقه الحدیث داشته باشد. مثلاً گاهی یک روایت را نقل می کند و می گوید در فقه الحدیثش، شش حکم، هشت حکم و گاهی به بیش از بیست حکم استفاده می‌شود؛ مثلاً در روایتی که معروف به مقبوله ابن حنظله است، مرحوم مقدس در مجمع الفائدة می فرماید از این روایت بیش از بیست حکم و بیست قانون استفاده می شود. بنابراین، در فقه الحدیث برای این که فقیه اطلاعات و احاطه زیادتری به احکام پیدا کند، هر چه بیشتر تفحص و غور کند، بهتر است و اولی و افضل و بعضی از جاها متعیّن است و راجع هم چنین در استدلال به کتاب و همین طور سنت هم باید دقت بشود؛ مثلاً از باب نمونه درباره نکاح ابو المرتضع فی اولاد المرتضع یا فی اولاد المرضعة، با کمی دقت در روایت، استفاده می‌شود که اختصاص به ازدواج اول دارد؛ یعنی پدرِ مرتضع ابتدائاً در اولاد مرضعه یا در اولاد مرضع نکاح نمی کند. ابتدائاً را می گوید، نه استدامةً که نتیجه آن بطلان عقد بشود و این مشکلات زیادی را رفع می کند.

یا در آیه شریفه (لَنْ يَجْعَلَ اللَّهُ لِلْكافِرينَ عَلَى الْمُؤْمِنينَ سَبيلاً)[1] که به آن استدلال می شود برای این که نمی شود عبد مسلم را به غیر مسلم فروخت، بلکه گفته اند مصحف را هم نمی شود به غیر مسلم منتقل کرد، من به استدلالش در آن مورد کار ندارم، اما باید دقت بیشتری بشود که کفر در قرآن و احادیث و در لغت به چه معنایی آمده؟ آیا کفر همان عدم اسلام است، عدم شهادتین است، همین قدر که شهادتین را نگفت، صار کافراً و دیگر هیچ حقی ندارد و باید از همه حقوقی که ممکن است سلطه ای برای مؤمن داشته باشد، محرومش کرد؟ نه مدیرش کرد، نه دبیرش کرد، نه فرماندهش کرد؟ همه اینها را باید نفی کرد؟ این سبب می شود که جمعیت زیادی را از همه حقوقشان محروم کنیم و بگوییم (لَنْ يَجْعَلَ اللَّهُ لِلْكافِرينَ عَلَى الْمُؤْمِنينَ سَبيلاً)، حتی فرمانده جنگشان هم نمی توانیم قرار بدهیم. همین قدر که غیر مسلم است، نمی تواند فرمانده جنگ باشد، ولی یک مشروب خوار متخصّص که شهادتین را می گوید، می‌تواند در هنگام حمله ها فرمانده جنگ باشد، ولی یک غیر مسلمانی که از یک جایی است که اسلام را انکار نمی کند، بلکه نمی فهمد، ندانسته است، قاصر است، مثل کل جمعیت غیر مسملین امروز در دنیا الا نوادری از آنها که کافرند، بگوییم او، ولو مشروب هم نمی خورد، متخصّص هم است، نمی تواند فرماندهی کند یا آن کسی که شهادتین را می گوید، ولو مشروب می خورد، می توانیم فرماندهش کنیم، ولو تخصّصش به مراتب کمتر از کسی باشد که غیر مسلم است و هلمّ جراً. به این (لَنْ يَجْعَلَ اللَّهُ لِلْكافِرينَ عَلَى الْمُؤْمِنينَ سَبيلاً) این طور استدلال می کنند و این سبب می شود که بسیاری از جمعیت؛ یعنی غیر از کسی که شهادتین را می گوید، همگی از این دست حقوقی که به نظر آقایانی که استدلال می فرمایند، یک نحوه سلطه ای برای غیر مسلم نسبت به مسلم می آورد، نتواند این کارها را انجام بدهد. آیا معنای کافر این است یا کفر لغةً به معنای ستر است؟ این مفردات راغب است؛ این صحاح اللغة است؛ این قاموس است؛ این المنجد است. کفَرَ؛ یعنی سترَ. به کشاورز «کافر» می گویند؛ چون بذر را در زیر زمین مخفی می کند؛ سَترَ البذر فی الأرض. یا به شب می گویند «کافر»؛ یعنی سَترَ نور نهار را، نورها و روشنایی ها را پوشانده است، خیلی چیزها را پوشانده است و تاریکی آن باعث ستر است.

اصلاً کفر همیشه در قرآن به معنای جحد و انکار است. ستر، یعنی باشد و به آن پوشش بدهد.

یا اینهایی که اصلاً اسلام را، خدا را، پیغمبر را، مخشان نمی کشد. مخشان نمی کشد که شما می گویید در عقد ازدواج، چه چیزی شرط است یا در عقد بیع، چه چیزی شرط است، یا صبح باید دو رکعت نماز بخوانید، ظهر هم چهار رکعت و «الصلاة عمود الدین إن قُبلت قُبل ما سواها و إن رُدّت رُدَ ما سواها». نماز عمود دین است. یا همین حیله هایی که برای درست کردن کار بانک ها درست کرده ایم که می‌گویید جعاله کنید، مشارکت مدنی کنید. آنها این چیزی را نمی فهمند، مقصّرند؟ در قرآن هر جا ماده «کفر» دارد، کنارش عذاب آمده، عقاب آمده، به یک نحوی عذاب و عقاب را بیان کرده است.

یک قاعده هم مسلّم همه عقلای عالم، همه اصولیین، همه حکما و متکلمین است که «عقاب بلا بیان قبیح است و عقاب بلا بیان از ذات باری محال است». این که می گویید عقاب، معلوم می شود که کافر به معنای کسی است که می داند اسلام حق است و در عین حال، انکار می کند، اما به کسی که نمی داند و در یک روستا یا در جنوب آفریقا زندگی می کند و این حرف ها اصلاً به گوشش نخورده است، اطلاق نمی‌شود.

در روایات هم کفر به معنای جحود آمده است. سیدنا الاستاذ (سلام الله علیه) در باب نجاست می فرماید «کافر» در اذهان متشرّعه به معنای عدم اسلام است و روایاتی را نقل می کند که کفر به معنای جحود است. می گوید اینها جوابش بعد می آید، ولی جوابش نیامده؛ یعنی امام دیده نمی شود از اینها جواب داد، ولو اول این حرف را زده، ولی بعدش نیاورده است.

«لزوم دقت و توجه فقها در اجتهاد و استنباط احکام به بعضی از قواعد»

عمده بحث سوم است و آن این که قواعدی اصلاً مورد توجه فقها (قدّس الله ارواحهم) قرار نگرفته‌اند با این که بعضی از آنها جزء اصول عقاید ما هستند؛ مثل عدالت و نفی ظلم. برخی از آنها جزء اصول اخلاقی ما هستند؛ مثل انصاف که همه چیز است و انصاف اصلاً مورد توجه قرار نگرفته است. یا مثل حاجت که شهید اول متعرّضش شده و قبل از شهید، کسی متعرضش نشده. شهید ثانی هم در باب معالجه اجنبی برای مداوای اجنبیه اشاره ای به آن دارد و یا اگر متعرّض شده اند، در بعضی جاها اصلاً از آنهایی هم که متعرضش می شوند، غفلت کرده اند؛ در حالی که در استنباط باید به این قواعد توجه بشود و این قواعد، قابل تخصیص و تقیید نیستند.

یکی از آن موارد بحث مفارقت بین مادر و فرزند است. تفرقه بین مادر و فرزند که در جواهر هم در صفحه 434 به عنوان بحث از تفرقه آمده است: «المسألة الخامسة التفرقة بین الاطفال».

مشهور بین اصحاب این است که حرام است، بلکه صاحب جواهر می فرماید از برخی روایات هم بر می آید که فروشش باطل است. اگر کسی مادری را در حالی که بچه به او نیاز دارد، علاقه ای دارد سرسپردگی به مادر دارد، بفروشد، بیعش باطل است. مشهور، حرمتش است و صاحب جواهر می فرماید از برخی روایات بطلانش هم استفاده می‌شود و به نظر ما حرمت در معاملات، موجب بطلان است، بر خلاف آن چیزی که بین اصحاب (قدّس الله ارواحهم)، معروف است، ما معتقدیم موجب بطلان است. بعضی هم قائل به کراهت شده اند، مِن جمله مرحوم محقّق، صاحب شرایع است و برخی دیگر هم قبل از او و بعد از او قائل به کراهت شده اند.

در جلسه گذشته یک مطلب اشتباه بیان کردم که اصلاح می‌کنم. با این که گفتم محقق در باب بیع العنب لمن یُعلَم أنّه یعمله خمراً، قائل به کراهت شده؛ در حالی که سیدنا الاستاذ (سلام الله علیه) در مسأله، اشکال می کند و تقریباً میل به حرمت پیدا می کند و بعد هم با احتیاط از مسأله رد می شود و می گوید احتیاط این است که نکنند و الا بیع العنب لمن یُعلَم أنّه یعمله خمراً حرام است. در آنجا روایات را بیان می‌کند و در بعض روایات دارد: مگر نمی بینی که ما هم بیع العنب لمن یُعلَم أنّه یعمله خمراً؟ می فرماید جایز است. روایات بر جواز دلالت می کند که اینها را دلیل بر کراهت گرفته اند.

سیدنا الاستاذ از این روایات جواب می دهد، مِن جمله می گوید اینها خلاف اصول مذهب است. شما اگر از یک آدم موجّه، چنین چیزی را ببینید، تقبیحش می کنید، مثلاً امام جماعت یک محل یا مرجع تقلیدی یا یک روحانی محترمی که به مردم احترام می گذارد و زندگی او را مردم اداره می کنند، نه حکومت، این انگور دارد و انگورش را دیگران هم می خرند، مخصوصاً برده به یک روستایی و به کسانی فروخته که کارخانه مشروب سازی دارند. آیا این آخوند را مذمت نمی کنند؟ نمی گویند تو چطور به آنها فروختی؟ به مردم می دادی می خوردند؟ تو به شرابی داده ای که ده طایفه با آن عذاب می شوند، به او دادی شراب کند؟ این تسلط امام بر عرفیات است. می فرماید او را مذمت می کنند، پس چطور می توانیم باور کنیم ائمه معصومین (سلام الله علیهم اجمعین)، انگورهایشان را جلوی چشم مردم به کسانی بفروشند که می دانند اینها را شراب می کنند؟ شرابی که ده طایفه به وسیله آن عذاب می شوند و ملعونند؟ آن که از امام است، این است:. من عرض کردم فرزندش امام صادق (علیه السلام) از امام باقر (علیه السلام) نقل می کند، اشتباه بود.

در این باب، به چند امر در این مسأله استدلال شده. این مسأله را می خواهم از باب نمونه عرض کنم که یک ذره به قواعد اشاره نشده؛ نه به رائجه، نه به غیر رائجه. در این روایاتی که داریم، اشاره ای به این معنا نشده است و استدلالی که برای جواز شده، سه جهت دارد: یکی اصل. یکی اطلاق ادلّه عقود. سوم: «الناس مسلّطون علی اموالهم».[2] گفته اند همه اینها دلیل بر جواز است و روایات دالّه بر حرمت را حمل بر کراهت کرده اند و اصلاً توجه نکرده اند به این که روایات دالّه بر جواز، با کتاب الله مخالف است. با (وَ ما رَبُّكَ بِظَلاَّمٍ لِلْعَبيدِ)[3] مخالف است، به خود متن روایت عنایت نشده. پیامبر (صلی الله علیه و آله) می فرماید این کار را با بچه های دیگران نکنید که سر بچه های خودتان می آورند. یا بچه دختری بود یا مادری بود گفت: «یا اماه»، بلافاصله پیغمبر دستور داد بروند تحقیق کنند. فرمود: چه شده؟ گفتند: در راه می آمدیم که پولمان تمام شد، ما هم مادرش را فروختیم یا دختر را فروختیم. فرمود: بروید این پول را به او بدهید و بگیرید بیاورید که صاحب جواهر می فرماید این روایت دلالت بر بطلان معامله دارد؛ چون بدون آن که رضایتش را جلب کنند، فرمود بروید پولش را بدهید و او را بگیرید بیاورید.

متأسفانه ما امروز با تبلیغاتی علیه ما روبرو شده ایم که مربوط به بعضی از کارهایمان است، این تبلیغات دارد جا می افتد، تبلیغاتی که اسلام را به مرحله‌ای می رساند، چیزهایی را به اسلام نسبت می دهند که اسلام میلیاردها از آنها فاصله دارد. اسلام دین عاطفه است، دین عقلانیت است، دین انصاف است، دین عدالت است، دین اخلاق است، دین بزرگواری است. هر چه صفت خوب است، درباره اسلام بگویید، بالاتر است. متأسّفانه ماها جوری بیان می کنیم که ایمان را از بین می بریم، خودمان هم در آن می مانیم و بلافاصله می گوییم خدا گفته است. شهید مطهری یک بحث در عدل اسلامی دارد، می گوید آنهایی که ناقص به دنیا می آیند، چطوری است. می گوید بله جوابشان را می دهیم، می گوییم روز قیامت جواب می دهد. آن که اشکال می کند، می گوید من قیامت را قبول ندارم؛ شما به من آن را جواب می دهی؟

من عرض می کنم این گونه جواب ها نمی تواند جامعه را به طرف اسلام دعوت کند. شما می گویید تمام غیر مسلمانان نجسند. این نجاست یک عذاب است. غیر مسلمان چطور نجس است؟ نجاست یک نحوه عذاب است، یک نحوه کیفر است. چرا غیر مسلمان ها نجس هستند؟ البته اگر کسی معاند است، علیه اسلام کار می کند با این که اسلام را می شناسد، آنجا باید بگوییم باید از او فاصله بگیرید، اما چرا همه را حکم به نجاست می کنید؟ خود این حکم به نجاست، دلیل بر این است که ما داریم اشتباه می کنیم. شما مگر نیامده اید به اسلام دعوت کنید؟ این آقا آمده منزل شما ببیند شما چه می گویید. شما می گویید استکانش را ببر آب بکش، یا آنجا که نشسته ای، فرشش را ببرند آب بکشند. این چطور مسلمان بشود؟ چطور (ادْعُ إِلى سَبيلِ رَبِّكَ بِالْحِكْمَةِ وَ الْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَة)؟[4]

«و صلّی الله علی سیّدنا محمّدٍ و آله الطاهرین»

---------

[1]. نساء (4): 141.

[2]. عوالی اللئالی 3: 208.

[3]. فصلت (41): 46.

[4]. نحل (16): 125.

درس بعدیدرس قبلی