Loading...
دوشنبه 28 آبان 1397 - الاثنين 11 ربيع الاول 1440
سیاست اسلامی مبتنی بر شفافیت و راستی در تمام مسائل است. تدبیر امور جامعه که سیاست اسلامی است و «ساسة العباد» که از خصوصیات ائمه معصومین (ع) است یعنی سیاستی باز و روشن که مردم آن را باور کنند و مردم حب و علاقه شان به ائمه معصومین (س) زیادتر بشود، نه سیاست دروغ و حیله و تزویر، لذا می بینیم که شب عاشورا حضرت فرمودند هرکدام می خواهید بروید می تواند و هر که بماند فردا کشته می شود
error_text
پایگاه اطلاع رسانی دفتر حضرت آیت الله العظمی صانعی :: خارج فقه
اندازه قلم
۱  ۲  ۳ 
بارگزاری مجدد   
پایگاه اطلاع رسانی دفتر حضرت آیت الله العظمی صانعی :: دلالت روایات وارده بر عدم موضوعیت مسیرة یوم در مسافت
܀ تازه های دروس خارج فقه ܀

» بحث خیارات > درس 19: دیدگاه امام خمینی (قدس سره) در تعارض روایت زراره با مرسله جمیل
» بحث خیارات > درس 18: دیدگاه امام خمینی (قدس سره) در مسقط بودن مطلق تصرف
» بحث خیارات > درس 17: اقوال فقهاء در باره مسقطیت تصرف
» بحث خیارات > درس 16: بیان حکم مسقطات خیار عیب
» بحث خیارات > درس 15: روایات وارده در بیان حقیقت و معنا و خصوصیات عیب
» بحث خیارات > درس 14: مواضع بحث در خیار عیب
» بحث خیارات > درس 13: جریان خیار عیب در مبیع کلی
» بحث خیارات > درس 12: استدلال شیخ انصاری (قدس سره) بر سبب خیار
» بحث خیارات > درس 11: دیدگاه فقها در سبب خیار عیب و دلایل آنها
» بحث خیارات > درس 10: مطالبی در باره شخصیت یونس بن عبد الرحمن
» بحث خیارات > درس 9: اشکال وارده بر اجماع در خیار عیب
» بحث خیارات > درس 8: قول مشهور اصحاب بر تخییر بین ارش و ردّ در عین معیوب
» بحث خیارات > درس 7: استدلال به روایات مطلقه برای دیدگاه اصحاب
» بحث خیارات > درس 6: تخییر بین رد و ارش در خیار عیب، در صورت بقای عین بنابر قول اصحاب
» بحث خیارات > درس 5: دیدگاه معروف و مشهور بین اصحاب در خیار عیب
» بحث خیارات > درس 4: بیان چگونگی وجود خیار عیب در بیع غرری
» بحث خیارات > درس 3: بطلان بیع به جهت غرر مشتری در صورت جهل بسیط نسبت به مبیع
» بحث خیارات > درس 2: اشکال و شبهه به خیار عیب به دلیل وجود غرر و بطلان عقد
» بحث خیارات > درس 1: اجماع فقها در ثبوت خیار از جهت نص و فتوا
» کتاب الصّلاة - الخلل > درس 76: بیان حکم زیاده در نماز و اشکال ثبوتی و اثباتی عدم مبطلیت زیاده سهویه

دلالت روایات وارده بر عدم موضوعیت مسیرة یوم در مسافت
درس خارج فقه
کتاب الصّلاة - الخلل
درس 73
تاریخ: 1397/2/10

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم

بسم اللّه الرحمن الرحیم

«دلالت روایات وارده بر عدم موضوعیت مسیرة یوم در مسافت»

از روایاتی که در باره مسافت وارد شده است برنمی آید که مسیرة یوم موضوعیّت داشته باشد؛ به طوری که مثلاً امروز بگوییم مسیرة یوم معتدل، صد کیلومتر است. مسیرة یوم موضوعیّت ندارد، بلکه مسیرة یوم علامت و نشانه برای هشت فرسخ است و روایات گویای این مطلب است. اما روایت دلالت علل و عیون که می‌فرماید: «و قد يختلف المسير، فسيرُ البقر إنما هو أربعة فراسخ، و سيرُ الفرس عشرون فرسخاً، و إنّما جُعل مسير يومٍ ثمانيةَ فراسخ»[1] می‌گوید مسیر یوم باید هشت فرسخ باشد؛ چون در یک روایت داشت، نه زیادتر و نه کمتر، گفت ثمانیة فراسخ لا اقلّ و لا اکثر.

«کلام و دیدگاه مرحوم صاحب جواهر (قدس سره) در باره مسیرة یوم»

صاحب جواهر در جواهر، جواهری از کلمات و بحث را در اینجا آورده است: «و على كلّ حالٍ فهو حينئذٍ تحقيقٌ في تقريبٍ كنظائره [یک تحقیقی است راجع به تقریب مسیرة یوم هشت فرسخ] فالتّرديد بين بياض اليوم و البريدين في خبر أبي بصير السّابق [که گفت بیاض یومٍ أو ثمانیة فراسخ] ترديدٌ فيما يسهل على المكلّف اعتباره [می خواهد بگوید هشت فرسخ است، میسره یوم را قرار داد که کار آسان بشود] و إلا فهُما [یعنی مسیرة یوم و بریدین] شئٌ، واحدٌ في نظر الشّارع لا أنّهما أمران مختلفان [دو امر مختلف نیستند] كي يتّجه البحث في أن مدار المسافة عليهما معاً، [اگر دو امر مختلف بودند، این بحث ها پیش می آمد] بمعنی كون المعتبر فيها اجتماعُهما كما عساه يوهِمه بعض العبارات [باید دو تا از آنها باشند] فلو فُرض قصور مسير اليوم عن البريدين [اگر مسیر یوم از دو برید کمتر شد] أو بالعكس بأن حصل في بعض اليوم [بر بعض یوم، دو برید پیدا شد] لم يكن ذلك مسافة [که بگویید هر دو را می خواهیم. بنابراین، اگر در بعض یوم، هشت فرسخ رفت، هنوز مسافت طی نشده، قصورش را، یک روز رفته، اما به یک برید و نیم رفته، بیست فوت رفته است، اینجا باز ایشان می فرماید، اگر بنا بود دو چیز باشد، مسافت حاصل نمی شود. بنا بر اختلاف، مدار مسافت، علیهما معاً تا این نتیجه را بدهد «أو أنّ المدار على مسير اليوم و إن قصر عن البريدين» روز است، ولی کمتر از دو برید باشد؛ «لأنّه الأصل في المسافة» بگوییم مسیر یوم، اصل در مسافت است] و الّتقدير بالبريدين تقديرٌ له [بریدین، اندازه گیری مسیر یوم است] و لأنّ دلالة النّصّ عليه أقوى [دلالت نصّ بر مسافت، اقواست. پس مسافت اصل است و بریدین فرع و معرّف است] إذ لیس لإعتبارها بالأذرع على الوجه المذكور نصٌّ صريحٌ [گفت الشرط الصّناعة بکسر الصّاد که در حاشیه تصریف است. نصّ صریحی نداریم] بل ربما اختلفت فيه النّصوص و الفتاوى، [یعنی ظاهراً بر اعتبار فراسخ بالاذرع که می شود بالبریدین؛ چون برید، بیست و چهار میل است. دلیلی بر اعتبارش نداریم.] و قد صنّف السّيّدُ السّعيد جمالُ الدين أحمد بن طاووس كتاباً مفردًا في تقدير الفراسخ [اساساً او کتاب نوشته که معلوم بشود فرسخ چند متر است] و حاصلُه على ما قيل لا يوافق المشهور، [پس یک جهت این که بگوییم اصل در مسافت آن است. تقدیر به برید از باب معرّفی است و دیگر این که جعل برید، دلیل محکمی ندارد.

یکی دیگر این که] و لأنّ الأصل الذي إعتمد عليه الفاضلُ و غيرُه على ما قيل في تقدير الفرسخ يرجع إلى اليوم، [آنها فرسخ را به شکلی تقدیر کرده اند که به مسیر یوم برمی گردد] إذ قد استدَلّ [استدلّ فاضل که همان علامه باشد] عليه فيما حُكي عن تذكرته بأنّ المسافة تُعتبر بمسير اليوم للإبل السيرَ العامّ، و هو يناسب ذلك، [یعنی همان بریدین را] قيل و كذا الوضع اللّغوي، و هو مدُّ البصر من الأرض [معنای لغوی آن هم همین است. این دو احتمال. هر دو باشند، یا مدار برای مسافت باشد، ولی مسافت که کم بود و برید است غالباً] أو أنّ المدار على التّقدير بالبريدين كما عساه يلوح من الذكرى، لأنّه تحقيقٌ، و الآخر تقريبٌ [بگوییم بریدین یک امر روشن است، اما مسیرة یوم، تقریبی است؛ یعنی این که می گویید مسیرة یوم به قدر دو برید است، تقریبی است و الا دلیل محکمی ندارد. تقریبٌ، موضوعش را هم از حیث خود موضوعش دلیل می دانیم. مدار بر تقدیر است. چهارم:] أو أنّ المدار على حصول أحدهما عملاً بكلٍّ من الدّليلين كما استظهره في المدارك [اینها هر کدام خودش موضوعیّت دارد. می گوید اینها احتمالات است] ضرورةَ أنّ ذلك كلَّه مبنيٌّ على أنّهما تقديران [این حرف ها بر فرض این است که اینها را دو اندازه، دو موضوع بدانیم، موضوعیّت برای هر دو بدانیم] مختلفان للمسافة، أمّا بنائاً على ما ذكرنا من أنّهما شئٌ واحدٌ عند الشّارع فمسير اليوم عنده عبارةٌ عن قطع بريدين و بالعكس [مسیرة یوم] و متى تحقّق أحدهما تحقّق الآخرُ في نظره [که اینها هر دو یکی هستند] فلا يتأتّى شئٌ من ذلك، [نه این که مفهوماً یکی هستند تا شما بگویید مفهوم سیر، غیر از مفهوم بریدین است. بلکه از حیث مقدار یکی هستند و یکی از آن دو برای دیگری علامت و معرّف است. «فلا يتأتّى شئٌ من ذلك» هیچ یک از این چهار وجه، راه پیدا نمی کند] إذ فُرض مسيرُ البريدين في بعض اليوم أو نقصانُ مسير اليوم عنهما حينئذٍ غير قادحٍ في المراد شرعاً؛ [اگر گفتیم یکی هستند] لأنّ الأوّل مسير يومٍ عنده بخلاف الثّانی [آن که یوم تمام باشد لان الاوّل که مسیر بریدین در بعض روز باشد، این نزد شارع به جای مسافت یوم است. پس معلوم است که هر دوی آنها یکی است که مسیر یوم، کمتر از بریدین شده؛ چون این طور نیست که کفایت بکند] كما هو واضحٌ [چون اینجا بریدین، محقّق نشده است.]

«استدلال مرحوم صاحب جواهر (قدس سره) بر عدم تفکیک بر یدین و مسیرة یوم»

بل كاد يكون صريح بعض الأدلّة السّابقة [صریح برخی ادله سابقه این بود که بریدین و مسیرة یوم، دو تا نیستند تا یکی از آن چهار امر بیاید، بلکه یکی هستند] كموثّق سماعة و خبر البجلّي، و نحوهما حسن الفضل بن شاذان المرويّ عن الفقيه و العيون و العلل عن الرّضا (عليه السلام)

[خبر بجلّی، بجلّی، عبد الرحمن بن بجلّی است: عن عبد الرّحمن بن الحجّاج که لقبش بجلّی است، عن أبي عبد الله (علیه السّلام) ...: «جرت السّنّة ببياض يومٍ ، [سنت بر بیاض یوم، جاری شده است. فقلت له، عبد الرّحمن می گوید به امام صادق (علیه السّلام) عرض کردم، إنّ بياضَ يومٍ يختلف، یسير الرّجل خمسة عشر فرسخاً في يومٍ. یک روز پانزده فرسخ راه می رود و يسير الآخر أربعة فراسخ و خمسة فراسخ في يومٍ، قال: فقال: «إنّه ليس إلى ذلك يُنظَر، [به این نگاه نمی شود] أ ما رأيتَ سير هذه الأميال بين مكّة و المدينة، ثم أومأ بيده، أربعة و عشرين ميلاً يكون ثمانية فراسخ».[2] این کالصّریح در این است که بریدین و مسیرة یوم، یکی هستند.

روایت دیگر هم از فضل بن شاذان، علی نقل علل است: و رواه، این روایت فضل بن شاذان را صدوق، في العلل و عيون الأخبار، بإسناد يأتي و زاد: «و قد يختلف المسير فسيرُ البقر إنما هو أربعة فراسخ و سيرُ الفرس عشرون فرسخاً و إنّما جُعل مسير يومٍ ثمانية فراسخ لأنّ ثمانية فراسخ هو سيرُ الجمال..». ایشان می فرماید این هم کالنّصّ در این معنا است. یکی هم موثّقه سماعه است: عن زرعة، عن سماعة قال: سألته عن المسافر في كم يقصّر الصّلاة؟ فقال: «في مسيرة يومٍ و ذلك بريدان و هما ثمانية فراسخ».[3] اصلاً مسیرة یوم بریدان است. پس هر دو یکی هستند.]

إنّما و جب التقصير في ثمانية فراسخ لا أقل من ذلك و لا أكثر، لأن ثمانية فراسخ مسيرة يوم للعامة و القوافل و الأثقال [هشت فرسخ است؛ نه کمتر و نه زیادتر. از اوّل به سراغ ثمانیة فراسخ رفته است.]

و خبُره الآخر عنه (عليه السّلام) أيضاً في كتابه إلى المأمون: و التّقصير في ثمانية فراسخ و ما زاد، و إذا قصّرتَ أفطرتَ [این یک خبر] و خبر الأعمش عن الصّادق عليه السّلام المرويّ عن الخصال: الّتقصير في ثمانية فراسخ و هو بريدان [هشت فرسخ که دو برید است] و إذا قصّرتَ أفطرتَ و من لم يقصّر في السّفر لم تجز صلاته لأنّه زاد في فرض الله، و خبرُ ابن مسلم المرويّ عن كتاب الرّجال للكشّي، قال: قال النّبي (صلى الله عليه و آله و سلّم): الّتقصير يجب في بريدين و خبرُ محمّد عن الباقر (عليه السّلام) سألته عن الّتقصير، قال في بريدٍ، قال: قلت: بريدٌ، قال: إنّه إذا ذهب بريداً و رجع بريداً اشتغل يومه [یک روز که برود، روزش را مشغول کرده است] و غیرها [و غیر این روایات.]

بل قد يُؤمي إليه النّصوص الكثيرة [روایات برید] الدالّة على تحقّق المسافة بقصد بريدٍ [این که اگر قصد برید واحد بکند، کافی است] معلّلة له بأّنه يتمّ له شغلُ يومه بإرادته الرّجوعَ، فيكون بريداً ذاهباً و بريداً جائياً [اینها باز می فهماند که معیار، بریدین است] حتی على ما فَهمَه الأصحاب منها من إرادةِ الرّجوع ليومه ضرورةَ عدم صدق شغل اليوم حقيقةً بالسّفر [شامل فردا نمی‌شود] إذا تخلّلَ بين الذّهاب و الإياب الجلوس لقضاء الحاجة و نحوه، فلابدّ حينئذٍ من إرادة مقدار ذلك، و هو البريدان، فتأمّل. على أنّ الاجماع بقسميه متحققٌّ»[4] و در ادامه می گوید:

«و كأنّه لمّا كان سير اليوم مختلفاً بحسب الأمكنة و الأزمنة و السّائرين و دوابّ السّير و الجدّ فيه و عدمه و غير ذلك [یک وقت دو منزل را یک منزل می کند، قهوه خانه نمی ایستد و گاهی هم می ایستد جدّ و عدمه] بل ربما حصلَ فيه اختلافٌ أيضاٌ في تقديره [با آنها که اختلاف پیدا می کند] لو وقع باللّيل [شب هم آدم کمتر راه می رود] أو الملفّق منه و من النّهار [ملفّقش هم باز مشکل می شود] إذ لم يُعلم أنّ المقدار يومُ تلك اللّيلة أو يومٍ آخر [یک روز که حساب می کنیم، روز گذشته را حساب کنیم، مثلاً پنج شنبه شب یا جمعه شب، روز گذشته یا یوم آخر] قدّره الشّارع بالبريدين [چون این طور بوده] دفعاً لهذا الاختلاف بعد أن كانا متقاربين في الواقع ضرورة أنّ المراد السّيَر العامُّ للإبل لخبر البجلّي السّابق و قول الصادق (عليه السّلام) في حسنةِ الكاهلي [که در آنجا دارد:] كان أبي يقول لم يوضع الّتقصير على البغلة السّفواء [یعنی آن که خفیف تندرو است] و الدّابّة الناجية [تندرو] الحدیث. و أنّ المراد الاعتدالُ من الوقت و السّير و المكان بمعنى اعتبار الوسط من الثّلاثة [هم وقت، حدّ وسط؛ هم سیر، حدّ وسط؛ هم مکان، حدّ وسط] كما صرّح به بعضهم، و إن ناقشَ في المدارك في ذلك بالنّسبة للأخير [گفته وسط در مکان، وجه ندارد، بلکه حدّ وسط در زمان و سیر، درست است] و لعلّه [شاید این که صاحب مدارک در مکان مناقشه کرده] لاطلاق النّصّ فيه [نصّ اطلاق دارد] مع عدم الدّاعي إلى تقييده في ذلك [در مکان] بخلاف الأوّلين [که وقت و سیر، فرق می کند و اختلاف دارند] لغلبة السّير في اللّيل و عدم التّواني و الجدّ في السّفر [که آدم در شب، خیلی تند نمی رود. ایشان می فرماید این اشکال که بگویم وسط مکان، لازم نیست؛ چون مکان، اختلاف پیدا نمی کند] و هو كما ترى»؛[5] چون پستی و بلندی دارد، در شن رفتن و در نمکزار رفتن دارد و آن هم اختلاف پیدا می کند.

«وَ صَلَّی اللهُ عَلَی سَیِّدِنَا مُحَمِّدٍ وَ آلِهِ الطاهِرین»

----------

[1]. وسائل الشیعة 8: 451، کتاب الصلاة، ابواب صلاة المسافر، باب 1، حدیث 2.

[2]. وسائل الشیعة 8: 455، کتاب الصلاة، ابواب صلاة المسافر، باب 1، حدیث 15.

[3]. وسائل الشیعة 8: 453، کتاب الصلاة، ابواب صلاة المسافر، باب 1، حدیث 8.

[4]. جواهر الکلام 14: 195 تا 197.

[5]. جواهر الکلام 14: 194 و 195.

درس بعدیدرس قبلی



  • کانال رسمي دفتر حضرت آيت الله العظمي صانعي در تلگرام
  • پاسخگویی به مساائل حج و سوالات شرعی