Loading...
جمعه 23 آذر 1397 - الجمعة 6 ربيع الثاني 1440
در نهضت امام حسین (ع) سیاست بازی و نیرنگ و دروغ هیچ جایگاهی نداشت
error_text
پایگاه اطلاع رسانی دفتر حضرت آیت الله العظمی صانعی :: خارج فقه
اندازه قلم
۱  ۲  ۳ 
بارگزاری مجدد   
پایگاه اطلاع رسانی دفتر حضرت آیت الله العظمی صانعی :: روایات داله بر عدم بطلان نماز مکتوبه در صورت زیاده
܀ تازه های دروس خارج فقه ܀

» بحث خیارات > درس 31: استثنائات تصرفات مغیره یا مطلق تصرف
» بحث خیارات > درس 30: فروعات مسقطیت تصرف یا تصرف مغیّر در خیار عیب
» بحث خیارات > درس 29: فروع مسقطیت ردّ در تصرف مغیر
» بحث خیارات > درس 28: مسقط ردّ بودن تلف و مثل تلف در خیار عیب
» بحث خیارات > درس 27: بیان صور تصرفات حقیقی در خیار عیب در صورت غیر مغیر بودن
» بحث خیارات > درس 26: استدلال قائلین به جزء الموضوع بودن تصرف مشتری به صحیحه یا حسنه زراره
» بحث خیارات > درس 25: دلالت مرسله جمیل بر مسقط بودن خیار عیب در صورت تغیّر مبیع
» بحث خیارات > درس 24: کلام و دیدگاه شیخ انصاری در سقوط ردّ با تصرفات مغیره
» بحث خیارات > درس 23: مسقط بودن ردّ در صورت تغیّر؛ چه با علم و چه بدون علم مشتری بر معیب بودن مبیع
» بحث خیارات > درس 22: استدلال قائِلین به مسقطیت ردّ با مطلق تصرف و پاسخ آن از طرف استاد
» بحث خیارات > درس 21: موارد سقوط ردّ، در تصرف مغیّر و ثبوت ارش
» بحث خیارات > درس 20: عدم سقوط ردّ در صورت تصرف بما هو تصرف از طرف مشتری
» بحث خیارات > درس 19: دیدگاه امام خمینی (قدس سره) در تعارض روایت زراره با مرسله جمیل
» بحث خیارات > درس 18: دیدگاه امام خمینی (قدس سره) در مسقط بودن مطلق تصرف
» بحث خیارات > درس 17: اقوال فقهاء در باره مسقطیت تصرف
» بحث خیارات > درس 16: بیان حکم مسقطات خیار عیب
» بحث خیارات > درس 15: روایات وارده در بیان حقیقت و معنا و خصوصیات عیب
» بحث خیارات > درس 14: مواضع بحث در خیار عیب
» بحث خیارات > درس 13: جریان خیار عیب در مبیع کلی
» بحث خیارات > درس 12: استدلال شیخ انصاری (قدس سره) بر سبب خیار

روایات داله بر عدم بطلان نماز مکتوبه در صورت زیاده
درس خارج فقه
کتاب الصّلاة - الخلل
درس 46
تاریخ: 1396/11/28

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم

بسم اللّه الرحمن الرحیم

«روایات داله بر عدم بطلان نماز مکتوبه در صورت زیاده»

اصل و قاعده در زیاده در صلات مکتوبه - که مسلّم است و صلوات دیگر هم بحثش می‏آید - و زیاده در برخی از ملحقات به صلات مکتوبه، موجب بطلان نیست و منافاتی ندارد که بطلان مواردی با دلیل خاص ثابت شده باشد. ما می گوییم مقتضای قاعده این است که اگر در جایی که دلیلی بر مبطلیّت و بر عدم مبطلیّت نداشتیم، به سراغ قاعده برویم. برای این قاعده به وجوهی استدلال شده است که یکی از آنها حدیث رفع است؛ یکی هم صحیحه زراره، روایت لاتعاد است که دلالت بر عدم بطلان می‏کند. به دو روایت دیگر هم برای قاعده، استدلال شده است: یکی به حدیث معروف «كلّما غلب اللّه فهو أوْلی‏‏ بالعذر» که در روایت هم دارد ده‏ها و صدها باب از این قاعده استفاده می‏شود.

یکی از آن روایات در کافی، در باب صلاۀ المغمی علیه آمده است: عن عليّ بن حديدٍ، عن مرازمٍ قال: سألت أبا عبد اللّه (علیه السّلام) عن‏ المريض‏ لا يقدر على‏ الصّلاة قال: فقال: «كل‏ ما غلب‏ اللّه‏ عليه‏ فاللّه‏ أوْلی‏‏‏ بالعذر»؛[1] وقتی که نمی‏تواند، خدا اولای به عذر است.

روایت بعدی، روایت ثعلبة بن ميمونٍ، عن معمر بن عمر است. قال: سألت أبا جعفرٍ (علیه السّلام) عن‏ المريض‏ يقضي‏ الصّلاة إذا أغمي‏ عليه‏ فقال: «لا».[2] این درباره اغمائش است.

روایت دیگر: عن إبراهيم الخزّاز أبي أيّوب، عن أبي عبد اللّه (علیه السّلام) قال: سألته‏ عن‏ رجلٍ‏ أغمي‏ عليه‏ أيّاماً لم‏ يصل،‏ ثم‏ أفاق‏ أ يصلّي‏ ما فاته‏؟ قال: «لا شي‏ء عليه‏».[3] اینها روایاتی هستند که در بعضی از آنها مسأله اغما را دارد و برخی از آنها ندارد.

در وسائل در کتاب الصّلاۀ، ابواب اعداد الفرائض آمده است: عن مرازم بن حكيم الأزدي، أنه قال: مرضت‏ أربعة أشهر لم أتنفل فيها. در مریضی بهبودی پیدا نکردم. فقلت لأبي عبد الله (علیه السّلام) فقال: «ليس عليك قضاءٌ إن المريض ليس كالصّحيح ،كلّ ما غلب الله عليه فالله أوْلی‏‏ بالعذر».[4] این قاعده کلیه است، ولو مورد، مغمی علیه یا مریض است، ولی قاعده کلیه این است: «كل ّما غلب الله عليه فالله أوْلی‏‏ بالعذر». روایات زیادی در این باب داریم که در ابواب فقه آمده و حتی در متن یکی از این روایات دارد که از این قاعده، صدها باب و حکم فقهی استفاده می‏شود.

«بیان کیفیت استدلال به روایات دال بر عدم بطلان نماز در صورت زیاده»

کیفیّت استدلال این است، کسی که فراموش کرد یا اشتباه کرد و در صلاتش زیاد کرد، این فراموشی و زیادی، من الله تعالی است، فهو أوْلی بالعذر، نمی‏شود بگوییم نمازش باطل است. این زیاده موجب بطلانش نیست. این یک روایت عام که دلیل بر قاعده است.

روایت دیگر، نبوی عامّی است: «صلّوا كما رأيتموني‏ أصلّي‏»[5] که عامه این را نقل کرده‏اند و البته برای بطلان به آن استدلال شده که بحث بعدی است.

اما استدلال به روایت اوّل «كل ّما غلب الله عليه فالله أوْلی‏‏ بالعذر»، این شبهه در آن به وجود می‏آورد که كل ّما غلب الله عليه فالله أوْلی‏‏ بالعذر، مثل مریض یا مغمی علیه که نه می‏تواند بخواند و نه می‏تواند قضائش را به جا بیاورد؛ چون مغمی علیه در زمان ادا توان خواندن ندارد، بگوییم عذر مربوط به حکم وضعی نیست، بلکه مربوط به حکم تکلیفی است. می گوید عذر در تکالیف مؤاخذه و عذاب ندارد، شبیه همان چیزی که در حدیث رفع گفته شد.

فتأمّل که به همین قاعده کلیه برای نفی قضا در مغمی علیه و در مریض که بهبود پیدا می‏کنند، استدلال شده است فهو أوْلی بالعذر. بنابر این، اگر استدلال به این روایت هم دلیل بر آن قاعده نباشد، لااقل از این‏که قاعده را تأیید می‏کند که زیاده اجزاء نسیاناً أو خطأً و سهواً موجب بطلان صلات نمی‏باشد و اینها روایاتی هستند که دلالت می‏کند بر این‏که زیاده موجب بطلان نیست.

روایات دیگری هم وجود دارد که در موارد خاصّی آمده و یک موردی را استثنا کرده، مثلاً رکوع را استثنا کرده و بقیّه را استثنا نکرده. روایاتی وجود دارد که آنها هم دلالت می‏کنند زیاده، مبطل نیست، لکن با اضافه‏ای که دارند و اضافه‏ آنها این است که اگر رکوع یا سجدتین را زیاد کرد، تقع الصّلاۀ باطلۀ، ولی غیرش تقع الصّلاۀ صحیحۀ؛ مثلاً اگر حمد یا سوره یا ذکر رکوع یا طمأنینه یا جهر و اخفات را یادش رفت و یا موانع و قواطع را فراموش کرد، همه اینها را دلالت می‏کند.

اوّل: صحیحه زراره است که کلینی از او نقل کرده است: محمّد بن يعقوب، عن عليّ بن إبراهيم، عن أبيه، عن ابن أبي عميرٍ، عن‏ عمر بن‏ أذينة، عن‏ زرارة، عن‏ أبي‏ جعفرٍ (علیه السّلام) قال: «إذا استيقن‏ أنّه قد زاد في الصّلاة المكتوبة ركعةً لم يعتدّ بها، و استقبلَ الصّلاةَ استقبالاً إذا كان قد استيقنَ يقيناً».[6] اگر یقین پیدا کرد، باید نماز را دوباره بخواند.

این روایت به مفهوم، دلالت می‏کند بر این‏که فقط رکعت موجب بطلان است و الا بقیّه، موجب بطلان نمی‏شود. این بنا بر نقل کلینی (قدّس سرّه) است که از زراره نقل کرده و الا بنا بر نقل دیگر کلینی که «عن زرارۀ و عمر بن اذینه» دارد و «رکعه» ندارد و تهذیب و استبصار هم کلمه «رکعه» را ندارند، دلالت می‏کند بر این که زیاده موجب بطلان است.

روایت دیگر، روایت منصور بن حازم است: محمّد بن الحسن، بإسناده عن سعدٍ بن عبد الله اشعری قمی، عن أبي جعفرٍ، عن عليّ بن الحكم، عن أبان بن عثمان، عن منصور بن حازمٍ - سیدّنا الاستاذ امام (سلام الله علیه) از آن به صحیحه تعبیر کرده و مشکلی هم ندارد، علی بن حکم اشکال دارد؛ چون وثاقت او خیلی روشن نیست، صاحب جواهر می فرماید اگر ضعفی در سند بعضی از این روایات باشد، به عمل اصحاب منجبر است.

البته در ذیلش دارد: «و رواه الصّدوق، بإسناده عن منصور بن حازمٍ‏ مثله‏». سند شیخ صدوق (قدّس سرّه) به منصور بن حازم درست است و شاید تعبیر سیدّنا الاستاذ (سلام الله علیه) به صحیحه، به اعتبار سند صدوق باشد؛ چون سند او درست است و مشکلی ندارد - عن أبي عبد اللّه (علیه السّلام) قال: سألته عن رجلٍ صلّى فذكر أنّه زاد سجدةً؟ نمازش را خواند و یادش آمد که یک سجده اضافه کرده قال: «لا يعيد صلاةً من سجدةٍ؟ و يعيدها من ركعةٍ».[7] این روایت هم دلالت می‏کند.

روایت بعدی، موثّقه عبیده بن زرارة است: قال: سألت أبا عبد اللّه (علیه السّلام) عن رجلٍ شكّ فلم يدر أ سجد ثنتين أم واحدةً؟ نمی‏داند دو سجده آورده یا یکی، فسجد أخرى، یک سجده دیگری را آورد، ثمّ استيقن أنّه قد زاد سجدةً؟ حضرت فرمود: فقال: «لا و اللّه، لا تفسد الصّلاة بزيادة سجدةٍ، [به خدا قسم که با زیاده سجده نماز فاسد نمی‏شود. و قال:] لا يعيد صلاته من سجدةٍ، و يعيدها من ركعةٍ».[8] صلات از سجده باطل نمی‏شود، ولی از رکعه باطل می‏شود.

«استظهار امام خمینی (قدس سره) از موثقه عبیدة بن زراره»

سیدّنا الاستاذ (سلام الله علیه) در کتاب الخللش می‏خواهد استظهار بفرماید که مراد از «رکعه» در این روایت، رکوع است، بر خلاف روایات دیگر که «رکعه» ظهور در رکعت دارد؛ چون حضرت فرمود: «لا يعيد صلاته من سجدةٍ و يعيدها من ركعةٍ». کیفیّت بیان این است که می‏گوید حضرت اوّل فرمود: «لا و اللّه لا تفسد الصّلاة بزيادة سجدةٍ»، این هیچ ابهام و اجمالی ندارد، بلکه قسم هم دارد «لا و اللّه لا تفسد الصّلاة بزيادة سجدةٍ». این مطلب تمام بود، ولی دوباره تکرار فرمودند: «لا يعيد صلاته من سجدةٍ و يعيدها من ركعةٍ». بیان خیلی روشن بود، اجمالی نداشت و ابهامی نداشت، چرا حضرت دوباره تکرار کردند؟ می‏گوید تکرار حضرت برای این بود که می‏خواست این را بگوید که سجده واحده مضرّ است، ولی رکوع، مضرّ نیست؛ چون اگر بنا باشد مراد، رکعت باشد، همیشه قبل از تمام شدن رکعت، سجده اوّل آمده و هنوز رکعت تمام نشده؛ چون هر یک رکعت، دو سجده دارد، همان سجده اوّل که آمد، صلات تقع باطلۀ و نوبت به رکعه نمی‏رسد. حضرت می‏خواهد بفرماید از سجده، باطل نمی‏شود، از رکعت هم باطل نمی‏شود، بلکه بطلانش از رکوع است و الا اگر بنا بود از رکعه باطل بشود، وجهی برای آن نبود؛ چون به محض این‏که می‏خواست رکعه اضافه بشود، قبل از تمام شدن رکعه - دو سجده فرض کنید - دو سجده اضافه شد؛ چون هنوز رکعت تمام نشد. پس بطلان به سجدتین، منتسب می‏شود، نه به رکعه. بنابر این، اگر رکعه به معنای خودش باشد، همیشه استناد بطلان در زیادی رکعه، به سجدتین است؛ چون تا سجدتین تمام نشود، زیادی رکعه نیامده است، به سجدتین است.

می گوییم مراد حضرت، رکعه نبود تا این اشکال پیش بیاید، بلکه مرادش رکوع بود، «لا يعيد صلاته من سجدة»؛ یعنی سجدۀٍ واحدۀ «و يعيدها من ركعةٍ» نمازش را از یک سجده اعاده نمی‏کند، ولی از دو سجده اعاده می‏کند. مفهومش این می‏شود که از دو سجده اعاده می‏کند و از رکوع هم اعاده می‏کند، نه این‏که از دو سجده اعاده می‏کند و از رکعه هم اعاده می‏کند. همین قدر که دو سجده در رکعت اضافه شد، قبل از تمام شدن رکعت، نماز باطل شده است و نوبت به رکعت نمی‏رسد. پس این‏که حضرت دوباره بیان نموده‏اند، برای این بود که بفرمایند لا تبطل بالسّجدتین، سجده، سجدتین است. مراد از «سجده»، این است که با سجدتین و با رکوع باطل می‏شود، و الا اگر قصد داشت حرف قبلی را تکرار کند، احتیاج به گفتن نداشت و گفتنش کان لغواً.

«وَ صَلَّی اللهُ عَلَی سیّدنا مُحَمِّدٍ وَ آلِهِ الطاهِرین»

-------------

[1]. الکافی 3: 412، باب صلاة المغمی علیه و المریض ... الصلاة، حدیث 1.

[2]. الکافی 3: 412، باب صلاة المغمی علیه و المریض ... الصلاة، حدیث 2.

[3]. الکافی 3: 412، باب صلاة المغمی علیه و المریض ... الصلاة، حدیث 3.

[4]. وسائل الشیعة 4: 80، کتاب الصلاة، ابواب اعداد الفرائض، باب 20، حدیث 2.

[5]. عوالی اللئالی 3: 85.

[6]. وسائل الشیعة 6: 319، کتاب الصلاة، ابواب الرکوع، باب 14، حدیث 1.

[7]. وسائل الشیعة 6: 319، کتاب الصلاة، ابواب الرکوع، باب 14، حدیث 2.

[8]. وسائل الشیعة 6: 319، کتاب الصلاة، ابواب الرکوع، باب 14، حدیث 3.

درس بعدیدرس قبلی



  • کانال رسمي دفتر حضرت آيت الله العظمي صانعي در تلگرام
  • پاسخگویی به مساائل حج و سوالات شرعی